چگونه یک خانواده سالم و موفقی داشته باشیم؟

خانواده

چگونه یک خانواده سالم و موفقی داشته باشیم؟

به گزارش پژوهان:امروزه در هر خانواده ای؛ يکي از شاخص‌هاي قضاوت و شناخت آن، بررسي اهداف و خواسته‌هاي آنان است. اهداف نمادهايي هستندکه بيانگر مرتبه و درجه‌ي تکامل افراد است. لذت بخش‌ترين تجربه بشر در زندگي، دستيابي به اهداف مورد توجه وي و در نهايت کسب موفقيت در هر مرحله زندگی خانوادگی است. و مهمترین عامل، در کسب هر موفقیتی، تدوین و مشخص کردن دقیق این اهداف می باشد.  هدفگذاری در هر مرحله زندگی خانوادگی، مهمترین عامل حرکت و خلق آینده اعضای آن است، هدفها هستند که مقصد و مسیر زندگی فردی و سازمانی را روشن می کنند. هدف گذاری به مثابه ترسیم جاده ای برای آینده است. تلاشی ارزشمند است که معطوف به هدف باشد، تلاش بی هدف پرتاب تیر در تاریکی است یکی از موانع بسیار مهم موفقیت و کامیابی، ناتوانی افراد و اعضای خانواده در تدوین اهداف زندگی می باشد.

 

حال به نظرمی رسد که موفقیت خانوادگی دارای چه ابعادی است؟

با توجه به اين که موفقيت خانوادگی، حوزه گسترده اي دارد مي توان آن را از دو بعد بررسي کرد: يکي بعد فردي(اعضای خانواده) است که در آن موفقيت به تلاش و کوشش خود فرد بر مي گردد.( در ابتدای زندگی والدین). و بعد جمعی یا همکاری وهماهنگی والدین در تربیت و موفقیت اعضای خانواده می باشد.

 

آیا والدین نقشی درموفقیت فرزندان شان دارند؟ مرور منابع علمی، تحقیقاتی و مشاوره های روان شناسی نشان می دهد: بسیاری از والدین برای تشویق رفتارهای موفق از روش هایی مثل پند دادن، نصیحت و سرزنش کردن، مثال آوردن از دیگران و مقایسه کردن استفاده می کنند. و معمولاً می­گویند: « ما همه کاری کردیم، ولی موفق نشدیم.» تمایلی که به موفقیت فرزندان شان دارند قابل ارزش است، اما راه کارهایی که در دسترس دارند محدود است. اگر به نتیجه نرسد، عصبانی می شوند و آن وقت، بین آن ها و فرزندان شان برخورد پیش می آید. گاهی برخورد بین والدین و فرزندان طیفی از تهدید کردن، طرد کردن، بی اعتنایی کردن، قهر کردن، نیش و کنایه زدن، خواهش و التماس کردن، وعده های وسوسه کننده دادن و برخوردهای فیزیکی از سوی والدین و مقابله جویی و لجبازی کردن، و باج خواهی را از سوی فرزندان دربرمی گیرد.آن موضوعی که باید باعث رشد و تعالی و موفقیت فرزند می شد، عملاً زمینه ای برای بحث ها و درگیری های تمام نشدنی و نیز افت عملکرد کلی خانواده می شود.

والدین می گویند: شما ناسپاسید.(انتظارات  نامناسب).

فرزندان می گویند: شما همیشه سر ما منت می گذارید(مشخص نبودن هدف وبرنامه).

والدین می گویند: ما از صبح تا غروب زحمت می کشیم تا شما موفق شوید و آینده ی روشنی داشته باشید.

فرزندان می گویند: این وظیفه ی شماست. هر پدر و مادری باید این کارها را بکنند.

والدین چیزی نمی گویند. فرزندان هم چیزی نمی­گویند و فضای سنگین قهر و دلخوری خانواده را می گیرد.

آیا « همه ی کارهای لازم» که ادعا می کنند انجام داده اند، همین ها است؟

 

در واقع عمده مشکلات از نداشتن هدف، برنامه، هماهنگی والدین در شیوه های تربیتی، نداشتن  اظلاعات صحیح تربیتی و فرزند پروری، عدم اعتقاد به مشاوره،کلاسه های آموزش خانواده ، نداشتن الگوی تربیتی و… ناشی می شود.

 

حال چه باید کرد؟

والدین باید برای کمک به تغییرات رفتاری، اخلاقی، فرهنگی، اقتصادی و تحصیلی در فرزندان با هم توافق داشته باشند. یعنی هر دو بر سر این که مشکل چیست؟ چه شدتی دارد؟ چه عواقبی دارد؟ چرا ایجاد شده؟ در چه شرایطی بیش تر می شود؟ در چه شرایطی کمتر می شود؟ چه راه حل هایی دارد؟ و اصلاً چرا باید حل شود؟ اتفاق نظر داشته باشند. بعد از اتفاق نظر بر سر مشکل و راه حل و پیشنهادات عملی، موضوع را با فرزندشان در میان بگذارند.

والدین باید به فرزند خود بگویند دقیقاً چه انتظاری از او دارند و او چه کار باید بکند. طریقه ی نظارت و نیز نوع پاسخ به عملکرد فرزندشان را هم تعیین می­کنند.

 

 

 

چگونه می توانیم با کمبودها وکاستی هایمان(خود وفرزندانمان) کنار بیاییم؟

با کاستی های خود چه کنیم؟ بسیاری از ما انباشته از کاستی های فراوان هستیم. هر چند که به توانمندی های خود بنازیم و هر چه این توانمندی ها گاهی آشکار شوند، اما باز هم احساس می کنیم که کمبودهای داریم. نهایتاَ، نمی­گویم که تنها بر توانمندی های خود تکیه کنیم و کاستی ها را به دست فراموشی بسپاریم؛ بلکه بایستی بر توانمندی ها تمرکز کرده، کاستی ها وکمبودها را با یافتن راه هایی، اداره و مهار کنیم. برای رسیدن به برتری، باید بر روی توانمندی های خود سرمایه گذاری کنیم. همواره از واژه های مثبت در گفت و گوهای خود استفاده کنیم یعنی از معجزه جملاتی؛ مثل من می توانم، من قادرم، این کار ممکن است و … بهره مند شویم. مثبت بیندیشیم و انتظار داشته باشیم که به نتایج و موقعیت های مطلوب دست می یابیم حتی، اگر اکنون زندگی آن طور که می خواهیم نیست، بعد از گذشت مدتی دیدگاه ذهنی و شرایط زندگیمان تغییر خواهد کرد. البته هدف، برنامه و پشتکار اجرای برنامه ها، قدردانی از خود و اعضای خانواده در کنار همه اینها الزامی است.

نهایتاَ  افکار منفی را کنار بگذاریم و به چیزهای که در توان، اندازه و استعداد ما نیستند، آنها را از ذهنمان حذف کنیم.

در پایان می توان چنین جمع بندی کرد که: خانواده مؤثرترین عامل انتقال فرهنگ و رکن بنیادی جامعه است. انسان‌ها در خانواده به هویت و رشد شخصیتی دست می‌یابند و در خانواده‌های سالم و رشید به تکامل معنوی و اخلاقی نائل می‌شوند. لذا خانواده عامل کمال بخشی، سکونت، آرامش و بالندگی به اعضای خویش است که در تحولات اساسی جوامع نقش عمده‌ای ایفا می‌کند. اگر خانواده محیط سالم و سازنده‌ای داشته باشیم و نیازهای جسمی و روحی افراد خویش را برآورده سازیم، کمتر به خدمات جانبی و جبرانی برای خانواده نیاز خواهیم داشت. ضروری است که خانواده کانون محبت،آرامش، صفا، صمیمیت، آزادی، تفاهم  و مشورت، ایمان و اعتقاد، اعتماد، وفادراری و عشق ورزی باشد. امیدواریم که تمام خانوادهای محترم، سازمانهای متولی امردر عرصه های مختلف آموزشی، فرهنگی، اعتقادی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جهت رشد و تعالی خانواده‌های سالم و بالنده در کنار هم باشند، چرا که تمام زیر ساخت­های بنیادی جامعه سالم منوط به توسعه پایدار خانواده می باشد.

Leave a Comment